قسمت اول
نمیدونم به کی رفته خدایا آخه من اینطوری نبودم تا جایی که یادمه حاج دادا وقتی الله اکبر نمازش رو میگفت خودمون به خودمون برپا میدادیم. آخیی قربونش برم دلم براش تنگ شد الانه که بره بیرون در و باز یادش بره محکم بکوبه حاج خانم بگه بابا یواش تر محله بیدار شد. گفتم زنگ ساعت رو یه تایم بزن و خواهشا دیگه بیخیال ساعت تلویزیون شو
صبحی یهو با صدای بلند آوار رو سرم خراب میشه زلزله بیاد انگار فردا دیگه یادم نمیره حتما خوابیدی از برق میکشمش وای صدای تراکتور کم بود این چه موسیقی بیداریه اول صبحی زهر ترک شدم
قصدش آزار من باشه ناراحت میشم اما منظوری نداره بچم بخوابه دور از جونش انگار رو به قبلش کرده باشی صداش میکنی میگه بیدارم میگم مطمئنی مادر ؟ میگه آره بابا پنج دقیقه دیگه خودم میام بیرون ؛ اگه حواست بود که نیومد دوباره بری اینقد بگی که پاشه حالا یه وقت خسته باشم خودمم خوابم بگیره یهو میاد البته یه ساعت بعد نه پنج دقیقه دیگه
داد و بیداد ماماااااان به فکر نبودی میدونی ساعت چنده خواب موندیم ؛
بابا من موشک که ندارم هوا کنم تو پاشی جمعه ای همسایه چه گناهی گرده وای داره بارون میاد مثل اینکه پیش بینی آقای غریبی درست از آب در نیومده کوه بی کوه ؛ حیف شد میخواستم چای ذغالی بخورم وای چقد چای دلم میخواد برم صبحونه آماده کنم زلزله ای به پا کنم که بدهکار محمد نباشم …
ادامه دارد …
فرم در حال بارگذاری ...