قسمت اول نمیدونم به کی رفته خدایا آخه من اینطوری نبودم تا جایی که یادمه حاج دادا وقتی الله اکبر نمازش رو میگفت خودمون به خودمون برپا میدادیم. آخیی قربونش برم دلم براش تنگ شد الانه که بره بیرون در و باز یادش بره محکم بکوبه حاج خانم بگه بابا یواش تر محله… بیشتر »
آرشیو برای: "اردیبهشت 1397"
تمام نگاه مرا مجسمه ای با خود می برد. آیا زورو اهل این شهر است پس اسب و شمشیرش کو یا که فقط لباس زورو را به ارث برده چرا روی سنگفرش خیابان ولو است؟ جلوتر که میروم برای لحظه ای گویا طلسمم کرده باشد مات میمانم فقط چشمان جغدیش حرکت دارد دور آن رنگ… بیشتر »
چقدر راه طولانی شد کوچه باریک خانه پدر پیداست هر چه نزدیکتر میشویم اکسیژن نایاب تر می شود چاله چوله های این کوچه ماشین را لرزه می اندازد ته کوچه مغازه کوچک یک دره حسن آقا دیده میشود خانه پدر نبش همان مغازه است نفس هایم را عمیق تر میکنم بلکه آرام… بیشتر »
کسی در من مویه می کند، ضجه می زند،درد می کشد، کسی در من مویه می کند، صدایش از ته چاهی بی انتها بیرون می خزد،ودر اعماق جانم می پیچد ودر امواج قیرگون آب ته چاه تنیده می شود، وبالا می اید، می درد،وبالا می اید،می خراشد و بالا می خزد. ودر من چاهی است به عمق… بیشتر »
خدايا، پروردگارا، جز تو كه را دارم؟ تا برطرف شدن ناراحتى و نظر لطف در كارم را از او درخواست كنم … بیشتر »
